نویسنده :
یزدان سلحشور - ساعت ٩:۱۱ ب.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧
| |
|
یادآورى
هیچ پیش آمده که کسى را توى خیابان ببینید و فکر کنید پسر رفیق قدیمى تان است چون خیلى شبیه به جوانى هاى اوست هیچ پیش آمده کسى که به این شکل توى خیابان دیده اید پسر رفیق تان نباشد و بگوید: «اشتباه گرفته اید آقا!» هیچ پیش آمده که شما بگویید: -«چه اشتباهى کاملاً شبیه خودش هستید. مگر مى شود این همه شباهت، اتفاقى باشد مگر مى شود که شما یک نفر دیگر باشید » و جواب بشنوید: - «بله مى شود! مى شود رفیق. خیلى چیزها توى جهان پیش مى آید که شدنى است!» هیچ پیش آمده که شما ول کن نباشید و بر حرفتان اصرار کنید و طرف بگوید: -«ببین! منم! خود رفیق ات نه پسر رفیق ات!» بگوید: «فکرش را هم نکن! زمان گذشته، دنیا عوض شده اما خیلى چیزها هنوز عوض نشده!» بگوید: «۲۰ سال قبل بود که آخرین بار دیدمت.» و ۲۰ سال قبل، آخرین بار دیده بودید او را. چرا چنین اتفاقى مى افتد چرا ما باور نمى کنیم که قانون اتفاق ها با قانون ذهنى ما همخوانى ندارند چرا قبول نمى کنیم که دنیا اصلاً جور دیگرى است متفاوت با چیزى که ما از آن حرف مى زنیم یا مى خواهیم به دیگران، یادش بدهیم هیچ پیش آمده که این رفیق جوان به شما بگوید: «یادت رفته هر دوى ما مُردیم. فقط یک فرق کوچک هست بین مان. تو باور نکردى.و پیر شدى!»
|
|
|